کمد و اتاقمان را به هم می ریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب میگذاریم
آن وقت فکر میکنیم آماده ایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ!
وسط غم بادهای روزانه شروع می کنیم به شستن ظرفها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی،تمام غم هایمان را به همراه سرامیک های آشپزخانه میسابیم و جارو را محکم تر روی فرش میکشیم و انگار تمام خرده فکرهایمان را جارو قورت می دهد،
دست به ساختن می زنیم،شیرینی و غذاهای عجیب غریب می پزیم و از خلق کردن هایمان حالمان خوب میشود و حس بهتری میگیریم،
می نشینیم و فکرهایمان را رج به رج همراه کامواها می بافیم،
دکور خانه را عوض میکنیم،و با کشیدن مبل ها به تنهایی خودمان را از نفس می اندازیم،بعد به جان خودمان،صورتمان و دست هایمان می افتیم،رنگ رژمان را عوض میکنیم و لاکی جدید را امتحان میکنیم.
چقدر خوب است که به غیر از پیاده راه رفتن و سیگارکشیدن مردها ما کارهای متفاوت تری داریم برای راحتی از افکارمان،
چقدر خوب شد که زن شدیم
برچسب: چقدر,
نویسنده: سارا قنبریپور