من عاشقت بودم… - تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 0:55
از تو چه پنهان، عاشقت بودماز دل نه، از سلول سلولمبا تو جهانم تازه تر می شداز روزهای طبق معمولمگفتم بمانم با توگفتی نهگفتم خداگفتی که همراهتعشق تو قطره قطره بیرون زداز چشمهای عاشقم با دردنفرین به هرکی تو لباس منقلب تورا با بددلی آزردنفرین به دنیایی که خالی شدنفرین به رویایی که بی من مردلعنت به این تر...
آدمها فراموش نمیکنند... - تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 0:55
آدم ها فراموش نمی کنند، فقط یاد می گیرند گفتن دلتنگی دلتنگی را رفع نمی کند، دلتنگی را کم نمی کند، دوبرابرش می کند...فقط یاد می گیرند زل زدن به عکس یک آدم رفته دردی را دوا نمی کند، درد می شود روی درد... فقط یاد می گیرند درآوردن خاطرات از آن ته ته های ذهنشان هیچ نتیجه ای ندارد جز بغض و یک هفته دل درد ...
ادعا - تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 0:55
گفت: خوشبحالتگفتم: چطور؟ گفت: مطمینی اگه بری 15 سال دیگه هم برگردی باز من هستمولی حتی 15 روزم رو حرفش نمونداین ادعا فقط تا وقتی بود که با بهترین حالتم روبرو بودبدترین حالتمو که دید حتی 15 روزم تحمل نکردوقتی بهش گفتم انگار بدموقع مزاحم شدم، حتی به تعارف تکذیب نکردمنم خودمو، بهترین حالتمو، بدترین حالت...
معنی زندگی - تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 15:16
سلام دوست عزیز .به وبلاگم خوش اومدین...من یک دختر خوب به اسم مریم, دانشجوی مهندسی صنایع شیمیایی اهل پایتخت تمدن ها هستم که از قضای روزگار در دیار هفتاد و دو ملت مشغول به کسب دانش هستم . تو این وبلاگ یادداشت های روزانه و خاطراتم رو با همه دوستا و همکلاسیام شریکم و از همدیگه خبر می گیریم.از همه جور نظ...
عشق امن… - تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 15:16
سلام دوست عزیز .به وبلاگم خوش اومدین...من یک دختر خوب به اسم مریم, دانشجوی مهندسی صنایع شیمیایی اهل پایتخت تمدن ها هستم که از قضای روزگار در دیار هفتاد و دو ملت مشغول به کسب دانش هستم . تو این وبلاگ یادداشت های روزانه و خاطراتم رو با همه دوستا و همکلاسیام شریکم و از همدیگه خبر می گیریم.از همه جور نظ...
- تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 20:34
سلام سلام... کجایین بابا؟ میبینم که زندگی همه تونو درگیر خودش کرده....یکم شما اونو درگیر خودتون کنید بابا...یه نگاهی...یه سلامی....یه نظری....نمیاید؟؟؟؟منظورتون اینه که در اینجارو تخته کنیم؟؟؟؟ Adblock test (Why?)
مریم - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 16:07
xa0مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی امشب چه با ناله غم از هر دیده می بارد دلم در سینه می نالد مرا دیوانه کردی رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی به جان من خطا کردی مرا دیگر نخواهی پیدا شدی با من تو در جام شراب من از این حال خراب من بگو دیگر چه خواهی اشکی که ریزد ...
چقدر خوب شد - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:37
چقدر خوب شد زن شدیم! کمد و اتاقمان را به هم می ریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب میگذاریم آن وقت فکر میکنیم آماده ایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ! وسط غم بادهای روزانه شروع می کنیم به شستن ظرفها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی،تمام غم هایمان را به همراه سرامیک های آشپزخانه میسابیم و جارو را محکم ...
دست عشق - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:35
دست عشق از دامن دل دور باد!میتوان آیا به دل دستور داد؟ xa0 میتوان آیا به دریا حكم كرد كه دلت را یادی از ساحل مباد؟ xa0 موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ xa0xa0 آنكه دستور زبان عشق را xa0بیگزاره در نهاد ما نهاد xa0خوب میدانست تیغ تیز را در كف مستی نمیبایست داد
منحنی حضور... - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 0:58
آدم هایی هستند در زندگیمان، نمی گویم خوبند یا بد... چگالی وجودشان بالاست... افکار، حرف زدن، رفتار، محبت داشتنشان و هر جزئی از وجودشان امضا دار است... یادت نمی رود "هست هایشان" را... بس که حضورشان پر رنگ است و خواستنی! رد پا حک می کنند اینها... روی دل و جانت، بس که بلدند "باشند"... این آدمها را باید ...
جایی که دلش بود... - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:09
آخ...هرچند ساعت یکبار دستشو روی قلبش میذاره و اینو میگه...یه درد قدیمی دوباره براش تازه شده...عمیق ترین زخم قلبش درست مثل روز اولی که زخم خورد سر باز کرده...بزرگترین دلتنگیه دلش دوباره غیرعادی شده، چهار روزه که حجم عظیمی از بغض توی گلوش گیر کرده...چهار روزه که ترس سرازیر شدن بغضش از چشماش مانع حرف ز...
... - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 9:16
ده ساعت و چهل و نه دقيقه و چند ثانيه است كه تب كردم، يه همچين تبي رو فقط يه بار تجربه كردم،دعا كنيد دووم بيارم.
چقدر خوب شد - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 19:40
چقدر خوب شد زن شدیم! کمد و اتاقمان را به هم می ریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب میگذاریم آن وقت فکر میکنیم آماده ایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ! وسط غم بادهای روزانه شروع می کنیم به شستن ظرفها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی،تمام غم هایمان را به همراه سرامیک های آشپزخانه میسابیم و جارو را محکم ...
سلامی با رنگ و بوی قدیم - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:07
سلام به همه اسم مطلبو گذاشتم سلامی با رنگ و بوی قدیم چون دوروزه دارم مطالب و کامنتای خیلی خیلی قدیمی وبلاگو میخونم و کاملا تو اون حال و هوام. دلم یه عالمه هوای اون روزا رو کرد، هوای اون روزا که دوست داشتنا بوی نیاز نداشتن،هوای اون روزا که اکثر شماها میومدین اینجا و ساده و بی ریا از مشکلات و دردل دلا...
سلام - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:08
سلام دوستای خوب و مهربونم امروز اینجا بارون اومد و من رو یاد روزای بارونی اصفهان و آهنگ شادمهر (وقتی به من فکر میکنی .......حس میکنم از راه دور)xa0افتادم.آهنگی که همیشه تو روزای بارونی گوش میدادیم، نمیدونم چرا امروز اینقد دلم هوای اونجارو کرده...انگار این هوا مال اونجا بوده و نقل مکان کرده به اینجا....

برچسب‌های مرتبط

شیب منحنی حضورشان | همین جایی که من دلشوره دارم | جایی که عزرائیل دلش سوخت | چقدر خوب شد زن شدیم | دانلود آهنگ چقدر خوب شد بهامین | سلام دانلود | سلام عليكم | سلام بمبئی | سلام دانك | سلام صبح بخیر