از یاد رفته

متن مرتبط با «همین جایی که من دلشوره دارم» در سایت از یاد رفته نوشته شده است

من عاشقت بودم…

  • نیلوبلاگ

    از تو چه پنهان، عاشقت بودماز دل نه، از سلول سلولمبا تو جهانم تازه تر می شداز روزهای طبق معمولمگفتم بمانم با توگفتی نهگفتم خداگفتی که همراهتعشق تو قطره قطره بیرون زداز چشمهای عاشقم با دردنفرین به هرکی تو لباس منقلب تورا با بددلی آزردنفرین به دنیایی که خالی شدنفرین به رویایی که بی من مردلعنت به این ترسی که بین ماستمن عاشقت بودم،تو حاشا کن......

    ادامه مطلب
  • عشق امن…

  • نیلوبلاگ

    سلام دوست عزیز .به وبلاگم خوش اومدین...من یک دختر خوب به اسم مریم, دانشجوی مهندسی صنایع شیمیایی اهل پایتخت تمدن ها هستم که از قضای روزگار در دیار هفتاد و دو ملت مشغول به کسب دانش هستم . تو این وبلاگ یادداشت های روزانه و خاطراتم رو با همه دوستا و همکلاسیام شریکم و از همدیگه خبر می گیریم.از همه جور نظری استقبال کرده و پیشاپیش تشکر می کنم . دیگه همین... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • منحنی حضور...

  • نیلوبلاگ

    آدم هایی هستند در زندگیمان، نمی گویم خوبند یا بد... چگالی وجودشان بالاست... افکار، حرف زدن، رفتار، محبت داشتنشان و هر جزئی از وجودشان امضا دار است... یادت نمی رود "هست هایشان" را... بس که حضورشان پر رنگ است و خواستنی! رد پا حک می کنند اینها... روی دل و جانت، بس که بلدند "باشند"... این آدمها را باید قدر بدانی... وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهای بی امضایی که شیب منحنی حضورشان همیشه ثابت است....

    ادامه مطلب
  • جایی که دلش بود...

  • نیلوبلاگ

    آخ...هرچند ساعت یکبار دستشو روی قلبش میذاره و اینو میگه...یه درد قدیمی دوباره براش تازه شده...عمیق ترین زخم قلبش درست مثل روز اولی که زخم خورد سر باز کرده...بزرگترین دلتنگیه دلش دوباره غیرعادی شده، چهار روزه که حجم عظیمی از بغض توی گلوش گیر کرده...چهار روزه که ترس سرازیر شدن بغضش از چشماش مانع حرف زدنش شده...تو تنهایی چندبار بغضش ترکیده اما حتی ذره ای از حجمش کم نشد...چهار روزه یه خاطره ی چند دقیقه ای رو هزار بار مرور کرده...چهار روزه دلش دوباره لرزیده،درست مثل دستاش وقتی که بعد از چندسال و چند ماه و چند روز دوباره دیدش...دست و دلش لرزید...زمان ثابت شد...زمان مجب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شیب منحنی حضورشان | همین جایی که من دلشوره دارم | جایی که عزرائیل دلش سوخت |